تبلیغات اینترنتیclose
ادامه تعریف استراتژی:
 
 
تاریخ :  شنبه 4 آذر 1391
نویسنده :  reza

تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک

تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک
تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژیک ارائه شده است. به تعبیر یکی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند« هنر» است که وقتی آنها را می‌بینیم تشخیص دادن آنها آسان است اما وقتی در پی تعریف کردن و توضیح دادن آنیم خیلی مشکل به نظر می‌رسد.

استراتژی
الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامه‌ریزی شده، بهره برداری و تخصیص منابع و تعاملات یک سازمان با بازارها، رقبا و دیگر عوامل محیطی است. طبق این تعریف یک استراتژی باید سه چیز را مشخص کند:

•چه اهدافی باید محقق گردد
•روی کدام صنایع، بازارها و محصول‌ها باید تمرکز کرد
•چگونه برای بهره‌برداری از فرصت‌های محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور کسب یک مزیت رقابتی منابع تخصیص یابد و چه فعالیت‌هایی انجام گیرد.

http://www.bahaneh.net/hall/topic_show.php?t=39564

 ******************************************************************************

استراتژی چیست؟


پدید آورنده : علی صلحجو ، صفحه 22

 

اگرمجموعه ای از آگاهیها و اطلاعات منظم درباره یک یا چند موضوع را (علم )بنامیم ومهارت به کارگیری علم در صحنه عمل نیز (هنر)باشد، استراتژی؛ آگاهیهای منظمی است که نحوه به خدمت گرفتن قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی را برای رسیدن به هدفهای مورد نظر نشان می دهد. بنابراین، استراتژی علم است ؛ اما همه کسانی که از علم استراتژی آگاهی دارند، قادر نیستند آن را به کارگیرند، فقط کسانی که مهارت کافی در این زمینه دارند، می توانند از استراتژی استفاده کنند، پس به یک معنا، استراتژی نوعی هنر است. خلاصه آنکه، استراتژی هم علم و هم هنر است.

تعریف استراتژی

الف: مفهوم لغوی استراتژی: واژه استراتژی از کلمه یونانی(استراتگوس) Strategos گرفته شده است. استراتگوس یا (استراتژ) به معنای لشکر است. استراتگوس به معنی فرماندهی ارتش هم به کار می رفت. بطور مثال، ارتش یونان باستان که از گروههای کوچک سربازانِ متعلق به خاندانهای یونانی تشکیل شده بود، توسط افرادی به نام «استراتگوس» فرماندهی می شد. علاوه بر این، معانی زیر نیز برای استراتژی مطرح شده است : فن اداره جنگ، فن فرماندهی، فن جنگ و طرح نقشه برای جنگ. ب: مفهوم اصطلاحی استراتژی: استراتژی در معنای اصطلاحی جدید به این صورت تعریف میشود:

فن و علم توسعه و به کارگیری قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی ملت، هنگام جنگ و صلح، به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی از سیاستهای ملی و افزایش احتمال دستیابی به نتایج مطلوب برای کسب حداکثر پیروزی و حداقل شکست. هرگاه قدرت سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی، در جهت دستیابی به اهداف نظامی یک ملت به کار رود، استراتژی نظامی نامیده میشود به همین ترتیب برای هر یک از ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز می توان یک تعریف از استراتژی ارائه داد. استراتژی در معنای قدیمی خود به مفهوم به کارگیری همه امکانات کشور برای دست یافتن به هدفهای نظامی بود، اما به تدریج استراتژی از بعد نظامی محض، فاصله گرفت و در حال حاضر اهداف نظامی، بخشی از اهداف ملی یک کشور را تشکیل میدهد.

مفاهیم مرتبط و نزدیک به استراتژی:

در این قسمت، واژههای تاکتیک، و مناطق استراتژیک را بیان می کنیم تا قلمرو معانی آنها از قلمرو معنای استراتژی متمایز شود.

الف تاکتیک : تاکتیک در گذشته همانند استراتژی یک مفهوم نظامی داشت. و در این معنا، به مفهوم کاربرد سلاحها در جنگ بود. اما معنای تاکتیک مانند استراتژی تغییر یافته است. امروزه تاکتیک به روشهایی گفته میشود که به وسیله آن، استراتژی به اجرا در میآید تا به هدفهای مورد نظر برسد. بنابر این، تاکتیک، جزیی از استراتژی و در خدمت آن است. علاوه بر این، استراتژی یک هدف کلی است که در دراز مدت قابل دسترسی است، در حالی که تاکتیک در کوتاه مدت تحقق می یابد.

ب: مناطق استراتژیک : کلمه (استراتژیک ) در لغت به معنای (سوق الجیشی ) است و سوق الجیشی مترادف بالشکرکشی و استراتژی به کار می رود. در اصطلاح، منطقه استراتژیک به برخی از نقاط جغرافیایی زمین گفته میشود که به دلایل زیر دارای اهمیت است:

1 واقع شدن بین دو ناحیه مهم : مانند عربستان که بین خلیج فارس و دریای سرخ قرار گرفته است. 2 موقعیت تجاری و مسافری : مانند جزیره کیش در آبهای جنوبی ایران که دارای چنین نقشی است. 3 موقعیت بندرگاهی : مانند لبنان که در ساحل شرقی دریای مدیترانه از موقعیت بندرگاهی برخوردار است.4 واقع شدن در کنار تنگههای بین المللی : مانند ایران و عمان به علت واقع شدن در دو سوی تنگه هرمز.به دلیل چنین اهمیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی است که تصرف یا کنترل منطقه استراتژیک یا حیاتی، موجب برتری قابل توجه قاره ای، منطقه ای و ملی هر کشور یا کشورهایی است که آن را به اشغال در میآورند و یا از آن نگهداری میکنند. البته اهمیت مناطق استراتژیک در زمان جنگ دو چندان میشود، زیرا از طریق آن می توان ضربههای مؤ ثری بر دشمن وارد کرد.

انواع استراتژی:

در تقسیمی که برای استراتژی در نظر میگیرند، واژه (سیاست ملّی ) در رأس آن قرار دارد. سیاست ملّی با (استراتژی بزرگ )، (استراتژی همه جانبه ) و نظایر آن مترادف می باشد و به معنای بسیج و هدایت همه امکانات کشور برای نیل به خواستههای ملّی است. برای دستیابی به اهداف و منافع ملی از استراتژیهای مختلفی استفاده میشود. به عنوان مثال، هرگاه امکانات نظامی کشور برای تحقق سیاست ملّی، بسیج و هدایت گردد، چنین اقدامی در چارچوب استراتژی نظامی قرار می گیرد.بطور عمده، استراتژی به استراتژیهای نظامی و سیاسی تقسیم می گردد. تمایز استراتژی نظامی از سیاسی به اهداف، ابزارها و منابع مورد استفاده هر یک از آنها برمی گردد. به عنوان مثال، استفاده از نیروی نظامی، مشخصه به کارگیری استراتژی نظامی است. بنابراین، استراتژی نظامی را (استراتژی مستقیم ) و استراتژی سیاسی را (استراتژی غیر مستقیم ) مینامند.

در استراتژیهای نظامی یا مستقیم، به کارگیری نیروی نظامی، امکانات نظامی و تاءکید فزاینده بر اهمیت تعیین کننده بهره برداری از نیروی انسانی در دستیابی به هدف جنگ، نقش اساسی دارد. استراتژی مستقیم از آزادی عمل کمتری برخوردار است، زیرا فقط می توان از نیرو و قدرت نظامی برای پیروزی بر دشمن بهره گرفت. در استراتژیهای سیاسی یا غیر مستقیم از توان نظامی به منظور فشار بر دشمن و برای پذیرش خواسته ها استفاده میشود و در کنار آن برای دستیابی به اهداف مورد نظر، از مذاکرات و راه حلهای سیاسی هم بهره میگیرند. اگرچه استراتژی غیر مستقیم در گذشته نیز، مورد توجه و استفاده بود، اما در حال حاضر با کاهش اعتبار استراتژی مستقیم که ناشی از تنفر بشر از جنگ و عدم کارایی مؤ ثر جنگ برای تأمین اهداف است، بر اهمیت به کارگیری استراتژی غیر مستقیم افزوده شده است.

واضع واژه استراتژی غیر مستقیم، «لیدل هارت» انگلیسی در سال 1291 ه. ش. / 1912 میلادی است. به عقیده وی استراتژی غیرمستقیم به معنای فشار غیر مستقیم نیروی نظامی بر دشمن، توجه محدود به کاربرد قدرت نظامی، به کارگیری عوامل روانی، پرهیز از زور و خشونت تا سرحد امکان و بهره گیری از تشویق، ترغیب، تنبیه و مصالحه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برای نیل به تأمین و حفظ امنیت و منافع واهداف ملّی است. برای تحقق هدفهای مورد نظر، هر کشوری با توجّه به امکانات و تواناییهای بالفعل و بالقوه، موقعیت جغرافیایی، نیازهای داخلی، تهدیدهای موجود، توان اقتصادی، ساختار نظام بین المللی و نظایر آن استراتژی سیاسی مناسب را بر میگزیند.

انواع استراتژی سیاسی عبارتند از: الف استراتژی انزواطلبی استراتژی انزواطلبی، حاکی از عدم پذیرش تعهدات نظامی و اعزام نیروی نظامی به خارج وکاهش روابط دیپلماتیک، اقتصادی و فرهنگی با کشورهای دیگر است. کاهش روابط با کشورها به معنای عدم توانایی در برقراری روابط نیست، بلکه یک کشور به میل خود به قطع یا کاهش روابطی می پردازد که ممکن است منجر به دخالت و یا سلطه دیگران بر آن کشور گردد، زیرا هدف استراتژی انزوا، حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور است. علاوه بر آن، این استراتژی در صدد است بدون اتکا به دیگران، هرگونه تهدید داخلی و خارجی را دفع نموده و با بهره گیری از خودکفایی اقتصادی و اجتماعی، زندگی توأم با رفاه ملّی را برای مردم خویش به ارمغان آورد. شرط انتخاب و موقعیت استراتژی انزوا، غنای اقتصادی و اجتماعی، تعدد قدرتهای جهانی و توزیع قدرت، دور بودن موقعیت جغرافیایی کشور و برکناری از صحنه اصلی کشمکش (یا فقدان تهدید مستقیم ) است. چنین شرایطی در گذشته فراهم بود، ولی امروزه با ارتقای سطح تکنولوژی، بخصوص گسترش و بهبود ارتباطات و افزایش قدرت پرتاب تسلیحات نظامی که قادر است هرکشور دور دستی را مورد حمله قرار دهد و نیز، افزایش وابستگی متقابل، ادامه استراتژی انزوا طلبی را غیر ممکن کرده است.

ب استراتژی بیطرفی بیطرفی برای نخستین بار در جنگهای قرن سیزده (ه. ش. /) قرن (نوزده میلادی) مورد توجه قرار گرفت. دولت بیطرف، از هرگونه اقدامی که منجر به شروع جنگ و ادامه آن شود، خودداری می کرد. این اقدامات شامل آموزش و نام نویسی داوطلبان جنگ، تجهیز و تدارک نیروی نظامی، اجازه عبور و مرور به سربازان متخاصم و مانند آن می شد. در ازای قبول و انجام این الزامات، کشورهای قدرتمند، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بیطرف را تضمین می کردند. پذیرش بیطرفی از سوی قدرتهای بزرگ علاوه بر مزایای فوق، حاوی مزایای سیاسی و دیپلماتیکی چون نقل و انتقال اسرا و زندانیان و حل و فصل اختلافات نیز می باشد. اعلام بیطرفی یک جانبه هیچگاه به اندازه بیطرفی دولتی که مورد قبول دولتهای قدرتمند قرار گرفته باشد، پایدار نیست استراتژی بیطرفی همانند استراتژی انزواطلبی موجب تداوم وضع موجود و برقراری توازن قدرت بین کشورهای قدرتمند می گردد؛ بر خلاف مفهوم واقعی بیطرفی، شوروی (سابق ) کشوری را بیطرف می دانست که در درگیری شوروی (سابق)، با آمریکا، موضع ضد آمریکایی داشته باشد. آمریکا هم با بیطرفی مخالف بود، زیرا قبول بیطرفی کشوری از سوی آمریکا، متضمن خروج آن کشور از حوزه نفوذ آمریکا بود. بیطرفی موقت (بیطرفی در یک جنگ ) و بیطرفی پایدار (بیطرفی برای مدت طولانی )، بیطرفی مثبت (عدم شرکت در جنگ و تلاش برای خاتمه دادن به جنگ ) و بیطرفی منفی (نجات دادن خود از معرکه جنگ ) از انواع بیطرفی محسوب می شوند.

ج استراتژی عدم تعهد دلایلی چون تجربه تلخی که کشورهای مستعمره از سالها وابستگی به دولتهای استعمارگر داشتند و نیز، به دلیل صدماتی که از جنگ جهانی دوم دیده بودند و همچنین خساراتی که ادامه جنگ سردِ (بین دو ابرقدرت ) برای آنان داشت، باعث شکل گیری جنبشهای استقلال طلبانه و ایجاد جنبش عدم تعهد یا (عدم وابستگی ) گردید. شالوده عدم تعهد به ابتکار و پیشقدمی مارشال یوسیپ بروزتیتو (رهبر یوگسلاوی سابق )، جواهر لعل نهرو (نخست وزیر هند)، جمال عبدالناصر (رئیس جمهور مصر) و احمد سوکارنو (رئیس جمهور اندونزی ) در سال 1326 ه. ش. / 1947 م، با برگزاری کنفرانس کشورهای آسیایی در دهلی نو ریخته شد و سرانجام در اجلاس گسترده کشورهای آسیایی و آفریقایی در «باندونگ اندونزی» در سال 1334 ه. ش. / 1955 م، تکمیل و در کنفرانس 1340 ه. ش. / 1961 م، بلگراد رسمیت یافت.

عدم تعهد بر اصولی چون احترام متقابل به تمامیت ارضی و حاکمیت کشورها، عدم تجاوز، عدم دخالت دولتها در امور داخلی یکدیگر، مساوات کشورها، همزیستی مسالمت آمیز، بیطرفی مثبت، مخالفت با تبعیض نژادی، مبارزه با توسعه نیافتگی، استعمار و سرمایه داری، پرهیز از واگذاری پایگاه نظامی و مانند آن استوار است. نقطه ثقل استراتژی عدم تعهد بر عدم وابستگی نظامی و نه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی قرار دارد، به همین دلیل و نیز به علت فقدان ایدئولوژی مشترک بین اعضا، این استراتژی چندان قرین موفقیت نبوده است.

د استراتژی اتحاد و ائتلاف: هرگاه دو یا چند کشور معتقد شوند که فقط در صورت برقراری اتحاد و ائتلاف متقابل، قادر به حفظ و یا دستیابی به اهداف و منافع ملی هستند، مبادرت به تاءسیس (اتحاد) می کنند. بنابر این، اشتراک در اهداف و منافع ملی، ایدئولوژی و تصور خطر مشترک موجب ایجاد و تداوم اتحادهاست. بر این اساس، اتحادها فقط جنبه نظامی ندارند (مانند بازار مشترک اروپا و اکو). در واقع افزایش نفوذ همه جانبه و یا جنگ، تنها هدف اتحادها نیست، بلکه اتحادها بیشتر جنبه بازدارندگی دارند. حتی پیمانهایی که از جنبه تهاجمی برخوردارند تهاجمی بودن خود را به وضوح در قراردادهای منعقده ذکر نمیکنند. اتحادها را به طُرق مختلف تقسیم میکنند، بطور عمده، شرط تحقق پیمان (مانند تجاوز به یکی از اعضا)، نوع و میزان تعهدات اعضا(همیشه تعهدات اعضا برابر نیست )، درجه همکاری اعضا (همکاری اعضای پیمان بر خلاف گذشته تا زمانی که پیمان وجود دارد، دایمی است ) و گستردگی حوزه جغرافیایی، معیاری برای تقسیم بندی اتحادهاست. عملی شدن یا نشدن هدفهای همه اعضا و یا یکی از آنها، اختلاف میان متعاهدین، روی کارآمدن نخبگان سیاسی جدید در یکی از کشورهای عضو، وقوع جنگ بین طرفین معاهده، تغییر اساسی در اوضاع و احوال بین المللی، انقضای زمانی اتحاد، عدم هماهنگی در ارزشها و ایدئولوژی بین اعضا و نظایر آن از عوامل شکاف و فروپاشی اتحادها به شمار میروند.

مجلات > انقلاب اسلامی و دفاع مقدس > امید انقلاب > آذر 1386 - شماره 361

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?magazineid=5824&magazinenumberid=6982&magazinearticleid=84362

 

 ******************************************************************************

 

 *****************************************************************************

 

 

 
  بحران سنخیت استراتژی، برنامه ای بلندمدت، یکپارچه و فراگیر در راستای مأموریتهای ساز مان است، که با تلفیق توانمندیهای درونی با تغییرات و مزیت های محیطی و در صورت اجرای صحیح آن، اهداف کلان محقق خواهد شد.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
تعریف استراتژی  
 
 
 
 
     
 
   
 

بحران سنخیت استراتژی، برنامه ای بلندمدت، یکپارچه و فراگیر در راستای مأموریتهای ساز مان است، که با تلفیق توانمندیهای درونی با تغییرات و مزیت های محیطی و در صورت اجرای صحیح آن، اهداف کلان محقق خواهد شد.

استراتژی برنامه است، استراتژی راه رسیدن به هدف است.

پس:

برنامه ریزی استراتژی استراتژیک میتواند به هر سازمانی در تحقق مأموریتها، بشکل موثرتر کاراتر و مسئولانه تر کمک نماید.

برنامه ریزی استراتژیکی چه مزایایی دارد؟

۱) تفکر و اندیشه بشکل استراتژیک سوق میباید.

۲) تشخیص جهت گیری آینده

۳) تدوین و توسعه مبنایی جامع و قابل دفاع برای تصمیم¬گیری

۴) حل مشکلات اساسی

۵) بهبود عملکرد

۶) برخورد موثر با محیطی که با تغییرات سریع مواجه میباشد.

۷) ایجاد تیم کار و رعایت اصول کارشناسی

۸) اتخاذ تصمیمات امروز، بازتابهای آینده تصمیمات و نتایج آن

بنابراین استفاده از برنامه¬ریزی استراتژیک در حرکت روبره جلو و صحیح سازمان بسیار موثر و تمام¬کننده است.

لازم میبینم چند نکته را در مورد تدوین برنامه استراتژیک و کسب موفقیت لازم به محضرتان ارائه نمایم.

۱) نسبت به مشروعیت و قانونی بودن برنامه استراتژی خدشه ای نباشد.

۲) دفاع از حریم اجرایی و به پیش راندن برنامه استراتژیک انجام شود.

۳) امکان انحراف و تأخیر در برنامه استراتژیک موردانتظار است.

۴) عناصر و اجزاء برنامه استراتژیک باید انعطاف پذیر باشد.

علی ای حال:

میتوانیم بگوییم برنامه ریزی استراتژیک، یک تعامل مسئولانه و معقولانه تمام ارکان و اجزاء یک سازمان با یکدیگر است

و هر نوع عوامل، چه محیطی و چه خارج محیطی، اگر با یکی از ارکان تعامل نداشته باشد، به حتم ضربه مهلکی را به سازمان ایجاد خواهد نمود و طبیعتاً بحران را نیز دنبال خواهد داشت.

بحرانها متفاوت است، بحران انگیزش، بحران درونی شدن، بحران سنخیت، بحران تجانس، بحران نهادینه شدن و ...

اجازه بفرمایید در این مقاله به بحران سنخیت بپردازیم.

اصلاً سنخیت یعنی چه، و تعریف آن چیست؟

سنخیت یعنی هر آنچه که برای انجام یک برنامه ریزی استراتژیک مناسب تشخیص داده شود.

آنچه که نامأنوس و نامناسب در این راستا باشد بحران سنخیت می نامیم.

موارد ذیل اینکه میتواند مبنایی برای برنامه ریزی استراتژیکی باشد، عکس آن بحران سنخت نام دارد.

۱) تعیین اهداف تقریبی:

اهداف تقریبی باید با اهداف اساسی هم آهنگی کامل داشته باشد، و بتوان در مدت زمان مشخص، مثلاً دوره زمانی ۲۰ ساله یا کوتاه مدت ۵ ساله بدان جاه عمل پوشانید و از دید کشوری و بین المللی هم قابل قبول باشد.

لذا هرگونه فاصله از اهداف برای برنامه استراتژیک بسیار دوراندیشی و غیرکارساز است، این فاصله میتواند بحران سنخیت باشد.

۲) جمع آوری اطلاعات:

منظور از جمع آوری اطلاعات مجموعه آگاهیها و معلوماتی است که نقاط اساسی خط مشی را ترسیم میکند، شکی نیست که هرقدر اطلاعات دقیق تر، وسیعتر و گویاتر باشد، نزدیکتر به اهداف موردنظر در برنامه استراتژیک خواهیم شد.

طبعاً هرگونه اطلاعاتی که خارج از چهارچوب باشد نه تنها راهنما و هادی نیست بلکه مانع و گمراه کننده خواهد بود، لذا بحران بوجود میآید بحران از نوع سنخیت، چون اطلاعات سنخیت با موضوع ندارد.

۳) تهیه و تنظیم مفروضات (پیش فرضها)

شکی نداریم که در برنامه ریزی استراتژیک باید مفروضاتی را که هماهنگی با هدفها دارد لحاظ کنیم، این پیش فرضها به ما کمک می کند که ما با مشکلی روبرو نشویم و یا به سطح ناچیزی کاهش دهیم.

مثلاً:

آیا تعیین این اهداف با تحولاتی که در شرف تکوین است هماهنگ میباشد؟

آیا تعیین این اهداف عکس¬العملهایی را، مثبت یا منفی بوجود خواهد آورد؟

...... در سالهای آینده مشکلات اقتصادی و اجتماعی را نخواهد داشت؟

اما اگر نتوانیم این پیش¬فرضها را صحیح و معقول ترسیم کنیم به حتم دچار بحران خواهیم شد.

۴) تجزیه و تحلیل و ارزیابی درست از اطلاعات جمع¬آوری شده و مفروضات:

کلیه اطلاعات جمع¬آوری شده باید از حیث کمی، مانند موقعیت جغرافیایی سازمان جمعیتی سازمان، موقعیتی سازمان و ... و از حیث کیفی مانند روحیه کارکنان اقتدار سازمانی، فرهنگها یا خرده فرهنگهای پرسنل و ... مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تجزیه و تحلیل یقیناً در رسیدن به هدف موثر خواهد بود لیکن بی توجهی و سهل انگاری در ارزیابی و عدم دقت در تجزیه و تحلیل میتواند برای برنامه¬ریزی استراتژیک بحران زا باشد، و کل برنامه را زیر سوال ببرد.

۵) تعیین اهداف قابل اجراء:

باتوجه به تیترهای قبل در برنامه ریزی استراتژیک اهداف قابل دسترسی و بقولی اجرایی باشد، هرچند در برنامه ریزی استراتژیک چشم اندازی است که مدیران باید به سختی به قله آن برسید، لیکن از حیث اداره امور اهداف نباید ذهنی و دست نیافتنی باشد.

نتیجه میگیریم اگر اهدافی را ترسیم کنیم، دور از ذهن باشد، نتوان به آن دست یازید، با هیچ یک از معیارهای اعلامی منطبق نباشد، عدم سنخیت را در آن برنامه ریزی شاهد خواهیم بود.

۶) تهیه و تنظیم خط مشی اهداف قابل اجرا:

خط مشی عبارت است از دیدگاهی که بر تحقق هدف اثر می گذارد و راهنمایی است برای اجرای عملیات در سرتاسر سازمان،

بعبارت دیگر یکی از بزرگترین وظایف استراتژیها تهیه و تنظیم خط مشی است، خط مشی که بتواند به اهداف جامه عمل بپوشاند.

خط مشی ها باید اینگونه باشند.

▪ معایب، محاسن، راه حلها ارائه گردد.

▪ گویا، روشن، در چهارچوب سازمان محقق گردد.

▪ قابلیت انعطاف، نیازهای سازمانی، خواسته های بیرونی در او باشد.

بنابراین آنچه که خارج از دستورالعملهای خط مشی باشد میتوان آن را در لیست بحران سنخیت ردیف کرد، آنچه که تاکنون در برنامه استراتژیک نوشته شد و این گزینه نبود طبعاً مشکلاتی را بوجود آورد، و بحران سنخیت را ایجاد کرد.

۷) تهیه برنامه زمانی جهت اجرای هدف:

یک استراتژیست باید در برنامه نویسی خود به ز مان توجه ویژه ای را مبذول دارد چرا که این مرحله دارای ارزش و اهمیت قابل ملاحظه ای در موفقیت یا شکست اجرای هدفها میباشد.

ولی اگر در برنامه ریزی استراتژیک زمان، که عنصر مهمی است و در بسیاری از حرکات سازمانی از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است، در نظر گرفته نشود میتواند تمامی مأموریتهای انجام شده را زیر سئوال ببر و بحران ایجاد کند.

● نتیجه

عدم تعامل، بین ارکان سازمان بحران ساز است، اتومبیلی را در نظر میگیریم که با چهار چرخ حرکت میکند، هر یک از این چهار چرخ بادگیی تعامل و همکاری نداشته باشد میتواند برای راننده اش فاجعه آفرین باشد.

هرچند تعامل و همکاری از یک تا صد داریم لیکن هرچه تعامل بیشتر باشد انجام عملیات رانندگی برای راننده اش بهتر خواهد بود.

و عکس آن هرچه تعامل کمتر باشد انجام عملیات رانندگی برای راننده سخت تر و طاقت فرساتر خواهد بود.

بحران سنخیت در هر برنامه ریزی و یا در هر اجرا باشد، عملیات را تحت شرایط سخت و بحرانی سوق خواهد داد.

   
   
 
 
 
      سید مظاهر کیانژاد  
 
      پایگاه خبری دیلم


:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 887
:: برچسب‌ها: ,
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *